تبليغاتX
تو زیباترین عشق دنیایی






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



نامه

 

نامه همیشه ....

نامه بی اسم و امضا.نامه های بی نشونه

برای شاهزاده من از دلی که خیلی خونه

نامه های من همیشه پر حرفای نگفته است

همیشه بعد سلامم.جای خالی سه تا نقطه است

آخه حرفای دل من برا تو خیلی زیاده

کاغذای نامه اما جا براشون کم میاره

دل من همیشه پر غم.نامه ها همیشه خالی

فکر میکردم بر میگردی.چه خیالی.چه خیالی!

امشب اما شب اخر برای این دل خسته است

همه راهای برگشت برای من ذیگه بسته است

نامه این دفعه من پر از بی کسیامه

اخر هر خطش انگار یه علامت سواله

سر نوشت من همیشه حبس چشمای تو بوده

برای دل کندن از تو به خدا که خیلی زوده

زوده اما سفر تو دل تنها رو سوزونده

برای عاشق تنها دیگه فرصتی نمونده

توی نامه مینویسم از غمای بعد رفتن

توی هر خط مینویسم که هنوزم عاشقم من

روشنی رنگ چشمات برا من اخر دنیاست

ای همیشه نازنینم اخرای قصه ماست...

نامه رو کنار گلدون کنار یاسا میزارم

توی این دنیای بی رحم دیگه من کاری ندارم.....


نويسنده: عاشق مورخ: یکشنبه چهاردهم مهر 1387 در ساعت: 16:29
|+|



گله

 

سلام به همه دوستای خوبم.خوبین؟من که اصلا خوب نیستم.چند روز قبل داشتم همین جوری تو اینترنت می گشتم که دیدم یه نفر یکی از شعرای منو با اسم خودش گذاشته تو وبش.راستشو بگم خیلی ناراحت شدم.من این شعر ها رو برای .....گفتم.توی نظرات به این دوست عزیز گفتم که اگر می خواد از این شعرا استفاده کنه لطفا با اسم خودم باشه.امیدوارم که دیگه یه همچین چیزی نبینم.چند روز دیگه با یه اپ خوب(یکی از شعرای جدیدم) بر می گردم.

 


نويسنده: عاشق مورخ: پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 در ساعت: 7:9
|+|



درد دل

 بی تو بودن کار من نیست تا دلت نرفته برگرد

 ما که راهمون یکی بود چرا جاده مارو گم کرد  

 بغض تو با گریه ی من با شکستن وا نمی شد  

 تا تو دستامو نگیری گم شدم پیدا نمی شد

 جاده ها رو با خیالم رج زدم پای پیاده

 فکر تنها بودن ما واسه هر دو مون زیاده

 خودم و پشت سر تو توی این جاده کشیدم  

 رد تو نمی گرفتم به خودم نمی رسیدم   

 تو کنار من یه کوهی من کنار تو یه دریا  

 ما رو با هم ارزو کن با تو من تمام دنیام  

 م.فره

    سلام.امروز داشتم فکر میکردم برای آپ جدیدم کدوم یکی از شعرام رو بزارم.یهو با خودم گفتم بزار  برای دوستام از خودم بگم.

اسمم رو که همتون میدونید.ماجرای من خیلی طو لانیه.خیلیا از من می پرسن چرا از هم جدا شدین؟تنها می تونم بگم بد شانسی....

چند روز قبل دیدمش البته اتفاقی.داشتم از جلوی اموزشگاهی که درس میداد(اخه گیتار درس میده)رد می شدم.البته ما دیگه اون محله نیستیم واسه همین انقدر خوشحالم.مثل همیشه همون بلوز مشکی تنش بود.مثل همیشه همه رو وادار میکرد بهش نگاه کنن و تحسینش کنن.منو ندید.ولی من یه دل سیر نگاش کردم.بعد۵.۶  ماه این اولین بار بود که میدیدمش.دلم میخواست بهش زنگ بزنم.ولی یادم افتاد که بهش قول داده بودم دیگه هیچ وقت همدیگرو نمی بینیم. نمیدونم هنوزم منو یادشه یا نه؟ولی........

اسمش یادآور یه اسطوره بود مثل خودش که اومد و برای من اسطوره شد.مثل آرش کمانگیر.....


نويسنده: عاشق مورخ: جمعه پانزدهم شهریور 1387 در ساعت: 4:4
|+|



قاب خالی

 

یه عکس ازت داشتم که همه چیزم بود.روز رفتنت گفتی بهت پسش بدم تا همه چیز فراموش بشه.حالا هر شب به قاب خالی خیره میشم....

 

قاب خالیه رو دیوار دوباره عکس تو رو بهونه داره

برای خوندن از تو دل ترانه کم میاره

تو مثه یک نت تازه توی دفتر نگامی

تو مثه اوج یه فریاد تو صدای بی صدامی

عاقبت کسی نفهمید درد این شکسته قایق

درد غمهای گل سرخ یا که کمبود شقایق

هیچ کسی آخر نفهمید که غمهای ما چی بوده

یا برای چی دل من از غم دنیا سروده

وقت اعدام گل سرخ وقت اعدام صدا شد

وقت بی وقتیه فریاد توی صحن جاده ها شد

باز ترانه هاتو تو سر کن ای دل همیشه عاشق

باز بخون شاید تموم شه نبض بی رنگ دقایق

باز بخون شاید دوباره چشم من رنگی بگیره

توی این نگاه خسته رنگ عاشقی بشینه

سازتو دوباره بردار تو صدای عاشقایی

مثه بارون مثه دریا پر حرف و بی صدایی

سر بده صدای عشقو توی قلبهای شکسته

باز بخون یار قدیمی که صدات به دل نشسته


نويسنده: عاشق مورخ: سه شنبه پنجم شهریور 1387 در ساعت: 2:42
|+|



آوارگی

 


نويسنده: عاشق مورخ: دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 در ساعت: 6:50
|+|



بارون

 

به یاد روزی که رفتی و چشمای من بارون و خجالت داد......

 

باز داره بارون میزنه رو غربت چشمای من

می باره تا تازه کنه غصه تنهایی من

غربت دستای منو هزارتا قطره هم کمه

به حرمت نگاه تو باز داره بارون میزنه

بارون میاد یاد تورو برای من تازه کنه

میاد تا یک بار دیگه عشقتو اندازه کنه

بارون میاد زنده کنه خاطره های عاشقی

میاد تا یادم بیاره تو عاشق شقایقی

میاد تا یاد من نره شعرای عاشقونمون

نوازش دستای تو تو اوج اوج آسمون

بارون میاد سراغتو   دوباره از من میگیره

میاد برای باریدن از تو اجازه بگیره

بارون میاد تا دوباره مخمل موتو بو کنه

میاد برا ناز چشات هرچی که داره رو کنه

میاد ولی نمیدونه  مسافری از شهر ما 

مبارکه خونه نو عزیز خوب قصه ها


نويسنده: عاشق مورخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 در ساعت: 9:15
|+|



تنهاترین تنها

 

حالا من موندم بی اون تنها....

 


نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 در ساعت: 21:58
|+|



زندونی

 

تا ابد زندونیه چشمای روشن توام......

 

دل من امشب بازم عجیب هواش بارونی بود

می دونی دلم یه چند وقتی توی شهر چشات زندونی بود

من همه دار و ندارم رو به پای تو دادم

الانم جز دل تنهام دیگه چیزی ندارم

باشه این دلم برای ناز چشمات قربونی

جونمم فدای تو باز اگه قابل بدونی

تو که می خوای بری و دیگه کنارم نمونی

پس چرا تو گوش من قصه عشق و می خونی

آخ که این دل تموم غصه دنیا رو داره

روی دوش من خسته من تنها می ذاره

فکر نکن بعد تو من خاطره ها یادم میره

به خدا وقتی بری دل بی تو صد بار میمیره

کاش می شد نامه میدادی و میگفتی یادمی

کاش که من ندیده بودم با کس دیگه میری


نويسنده: عاشق مورخ: یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 در ساعت: 18:59
|+|



انتظار

 

رفتی و با رفتنت خوشبختیمو دزدیدی.ولی هنوز عاشقانه ترین ترانه مال منه...

 

 

شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن

پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن

شب رفتن تو دیدم خیلیه غمهای شاعر

روی شیشمون نوشتم میشینم به پات مسافر

                                                                 مریم

 

 


نويسنده: عاشق مورخ: پنجشنبه دهم مرداد 1387 در ساعت: 4:3
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Fall Hafezz & www.B-a-h-a-r-2-0.sub.iR & Ghaleb Weblog